X
تبلیغات
زولا
1388/10/12
مرجان ساتراپی Marjane Satrapi

 

 

خورشت مرغ و آلو !

 

 

 گفت و گو با مرجان ساتراپی

 

 

 

 

شما اولین طرح های پرسپولیس را به یاد دارید. در آن زمان در چه وضعیت روحی قرار داشتید؟

در سال 1997، از یک مدرسه هنر در استراسبورگ بیرون آمده بودم. من در پاریس بودم و جایی در آتلیه "د ووژ"(des Vosges) که جوآن سفار (JoannSfar)، امیل بروو(EmileBravo) و کریستف بلن (Christophe Blain) در آن کار می کردند، پیدا کرده بودم. بدبختانه پروژه کتاب های کودکم پیش نمی رفت. به شدت افسرده بودم، تا جایی که قصد داشتم دیگر کار مصور سازی نکنم. تصمیم گرفته بودم شغلم را عوض کنم و کارآگاه خصوصی شوم. یک دوره کارآموزی در یک آژانس گذراندم .

بعد رفتم سراغ فروش پوست درخیابان "شانزه لیزه" ولی نمی توانستم فرق بین پوست خوب و بقیه شان را تشخیص بدهم.از آن طرف دوستان آتلیه تشویقم می کردند که نقاشی کنم و من شروع کردم به خلق داستانی که در ایران می گذشت و دیدگاه های غلطی که درباره ایران وجود داشت.

. منی که می خواستم تصویر ساز شوم، خودم را غرق کاری طولانی و توام با وسواس کردم. یک سری چهار جلدی به تعداد دوره های مهم زندگیم: انقلاب، جنگ، مهاجرت، بازگشت. 

 

موفقیت به نظرتان عادی آمد؟

معلوم است که نه، ولی از آن کمی فاصله داشتم. وقتی که جلد اول کتاب (پرسپولیس) منتشر شد جایزه ای گرفتم، مطبوعات از آن نوشتند و مردم هم از آن استقبال کردند. برای همین بر خودم ممنوع کردم که بعد از آن در دام توافقی خاموش بیفتم تا مردم بیشتر از من خوششان بیاید. وقتی که یک پروژه را شروع می کنم خیلی خوشحالم. انگار در یک حباب زندگی می کنم و تمامی اتفاقات بیرون محو می شوند.

سعی می کنم هر کاری از دستم بر می آید در کارم انجام بدهم. برای همین داستان را به فرانسه نوشتم، چون استفاده از یک زبان، روشی خاص برای اندیشیدن است و من می خواستم خودم را طرف خواننده فرانسوی قرار دهم تا همه چیز قابل فهم باشد. وقتی موفقیت از راه رسید سی ساله بودم و همان موقع می دانستم کار یعنی چه.

هنر شما در چیست؟

نمی دانم... گمان کنم داستان گفتن.همین طورخوب نقاشی کردن، حتی اگر خیلی ها جور دیگری فکر کنند.

واقعا؟

اعتقادی وجود دارد که سالهاست پابرجاست: نقاشی کردن مساوی است با "رامبراند". کاری که او می کرد مطمئنا معرکه بوده، ولی هنر قرن بیستم نشان داده که طراحی صرفا باز تولید طبیعت نیست. بلکه تفسیر مجدد آن است.

نظر پدر و مادرتان درباره موفقیت شما چیست ؟

پدر و مادرم بسیار خوددار هستند. لبخندهای کوچکشان را می بینم.هیچ وقت در این باره با من حرف نمی زنند و همین طوری هم خیلی خوب است. 

  

کتابها، فیلم، پیشرفت بین المللی، سزار، اسکار... صفحه پرسپولیس به زودی ورق خواهد خورد. فکر می کنید چگونه با آن روز روبرو خواهید شد؟

دوره ای به پایان می رسد و دوره ای دیگر شروع خواهد شد. در این هشت سال من به کارهای دیگری هم پرداختم، مثل مرغ و آلو که به نظر خودم بهترین کتابم است. می خواهم نسخه سینمایی اش را بسازم. بعد از این که دور دنیا را سفر کردم خیلی دلم می خواهد کتاب دیگری بنویسم، مثل ادبیات جدید فارسی. من از دوباره شروع کردن نمی ترسم. مهم آن است که بتوان کار کرد. من می دانم که چه قدر خوش شانس هستم... اجازه هست پنج دقیقه ای پر ادعا باشم؟ .

وقتی که صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز را خواندم، تمامی شخصیت ها را نقاشی کردم و برای فهمیدن داستان یک شجره نامه کشیدم. همین باعث شد بخواهم قصه ای با همان حال و هوا با تصویر تعریف کنم که در ایران می گذرد. نتیجه کار مطمئنا به خوبی رمان مارکز نمی شود،ولی من تلاش خواهم کرد که هر چه بیشتر به آن نزدیک شوم.

شما با فیلم به همه جهان سفر کرده اید. عجیب ترین واکنش هایی که دیدید چه بوده؟

یک زن ایرانی در فرانسه به من گفت:"از وقتی که فیلم در آمده، من این جا کمتر احساس خارجی بودن می کنم." این جمله مرا شدیدا تحت تاثیر قرار داد.  

 

 

 

مرجان ساتراپی:

22 نوامبر 1969 تولد در رشت (ایران)

1982ترک ایران به مقصد اتریش و تحصیل در این کشور

1986 بازگشت به ایران

1994 اقامت در فرانسه

2000 چاپ اولین جلد پرسپولیس

2004 مرغ و آلو

2007جایزه هیات داوران فستیوال کن برای فیلم پرسپولیس

2008برنده دو جایزه سزار، کاندیدا در بخش فیلم اول. کاندیدای اسکار در بخش فیلم انیمیشن 

 

 

منبع:سایت ایران در جهان

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس